أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

94

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

آنچه از ماده آن بلغمى باشد منقسم مىشود بعدم رخو و سلعه و بعضى از غدد چنان كه اگر ماده بلغمى در غلافى باشد و آن عضو متبرى باشد آن را سلعه گويند و اگر با عضو مخلوط بود آن را ورم رخو گويند و آنچه از مادهء سوداوى بود آن بر سه قسم بود يكى سرطان دوم ورم صلب سوم غدد و عقد آن غدد و عقد و اقسام خنازيرها در اكثر اوقات آنها مركب باشند از بلغم و سودا اما ورم صلب و سرطان كه آن سودا باشد فرق ميان ايشان به آن بود كه ماده سرطان روز بروز زياده مىشود و با وجع بود و در كناره آن رگهاى سياه پديد مىشود و همچنين فرق ميان غدد و خنازير آن بود كه در خنازير تبريه از عضو بود بخلاف غده و خنازير در اغلب در حلق و گلو مىباشد و همچنين بود عقد كه آن هم مثل غدد باشد و فرقى ديگر در سرطان آن بود كه در سرطان روز بروز قوت حس عضو باطل مىشود و بخدر منجر مىشود و بفساد مىانجامد و عضو را تباه مىكند و مىميراند بخلاف صلابت كه اگر چه او هم عضو را مخدر مىسازد و آيف مىباشد و اما ورم آن ساكن بود و هادى بخلاف سرطان و مىتواند بود كه فصل ميان سرطان و صلابت بعوارض لازمه باشد نه بفصول جوهرى و اورام صلبه گاه باشد كه از ابتداى كه حادث شود صلب باشد و گاه باشد كه منتقل گردد بصلابت همچنانكه ماده فلغمونى در اكثر احوال انتقال او بصلابت باشد و گاه بود كه ورم بلغمى منتقل شود و تفرقه ميان اورام بصلابت و صلابت از غدد و سلع و عقد بان بود كه عقد لازم موضع خود بود و ملمس آن عصبى بود و هرگاه كه آن را بغمز ممدد كنند متبدد شود و بازگردد و اگر آن را به دوا متبدد كنند بازنگردد و در اكثر اوقات حدوث آن از تعب بود و مبطل و مصلح آن اشياى منتقل باشد مثل اسرب كه بر ان نهند و اكثر اورام بلغمى شتوى باشد و اورام دموى ربيعى و صفراوى صيفى بود و اورام سوداوى خريفى باشد ديگر بدانكه اورام بلغمى مختلف مىباشد بحسب قوام چنان كه بعضى اورام از بلغم غليظ مىشود و بعضى از بلغم رقيق و گاه بود كه آنچه از بلغم غليظ حادث شود مشابه بود باورام سوداوى و آنچه از بلغم رقيق حادث شده باشد مانند شود باورام مائى يا اورام ريحى و بسيار وقتى بود كه بلغم مائى رقيق در نزلها در خلل ليف اعصاب منصب شود تا آنكه نزديك شود بعضلات حنجره سفلى و ازين اسفل هم شود اما اورام ريحى و آن هم منقسم مىشود به دو قسم يكى از ان را تهبج گويند و ديگرى را نفخه گويند و فرق ميان نفخه و تهبج به دو گونه بود يكى اختلاف قوام دوم مخالطت با عضو كه نفخه مخالطه با عضو بود و ريح متبرى باشد و مجتمع و متمدد ديگر آنكه تهبج مبلد حس بود و نفخه مقاوم حس باشد ديگر بعد از احوال اورام احوال بثور بود و همچنانكه اورام منقسم مىشود بورم گرم و بورم سرد و بريحى و بمائى بثور هم به همين طريق منقسم مىشود باخلاط اربعه و مائيه يا ريحيه اما از جمله بثور دموى باشد مثل جدرى كه احوال آن در جاى آن گفته خواهد شد و بثره صفراوى مانند شراى صفراوى و ديگر جاورسه ديگر نمله ديگر حصبه اما بثور مسمارى و جرب و ثاليلى در اكثر ماده آن از سودا باشد و گاه بود كه بثور مائى بود مانند نفاطات و گاهى ريحى بود مثل نفاخات و تفصيل اين امراض در امراض غير مختصه بتفصيل خواهد آمد ان شاء اللّه تعالى - فصل ششم در امورى چند كه آن را امراض شمرده‌اند و در ان امورى چند بود كه خارج باشد از امراض اما آن را امراض شمرده‌اند و آن امرى چند باشد كه داخل بود در زينت و از آن جمله امر شعر بود يعنى مرضى چند كه در هوا پيدا مىشود دوم در لون سوم در رايحه چهارم در سحنه از فربهى و لاغرى بعد از لون بود و امراض شعر تناثر باشد و تمرط و قطر و قلت و رقت و انشقاق و غلظ و افراط سبوط ديگر شيب اما در لون آن بود كه لون بدن يا لون روى آدمى متغير گردد و آفات لون داخل بود در چهار جنس چنان كه در يرقان بلون صفرا شود و گاهى حصبى و سياه و كمود و زيبقى گردد و مثل بهق اسود و ابيض و برص اسود و ابيض و مثل خيلان و نمش و برش و اما آفات رايحه همچنانكه در صنان كه بوى بغل باشد و مثل حدوث رايحه كريهه كه فايح و ظاهر شود از بعضى ابدان و اما آفات سخنه همچنانكه در هزال مفرط و سحنه مفرط و مجموع اين امراض در باب خود بتفصيل خواهد آمد فصل هفتم در اوقات امراض و اوقات امراض بتقريب مذكور شد كه وقت ابتدا وقتى باشد كه مرض در ان وقت ظاهر شود و توان دانستن كه مرض خواهد شدن نه آنكه مراد آن ابتداء طرفى باشد از وقت كه در آن طرف امر ابتدا مخفى نماند و وقت تزائد وقتى باشد كه در ان مرض روز به روز در تزائد باشد چنان كه دانستن كه در هر وقت چيزى بر حالت سابقى افزوده است و وقت انتها وقتى باشد كه هيچ‌كدام از ترائيد و